...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۲۶ بهمن ۱۳۹۴

ایستگاه بعد، دکتر شریعتی

پرند پری

با اون صدای قشنگ‌تر از پریاش به هر ایستگاهی که می‌رسیدیم اسم ایستگاهو اعلام می‌کرد. با کلی قر و قمیش، همین جوری با ناز گفت «ایستگاه بعد، دکتر شریعت». تا گفت دکتر شریعتی مامانه به بچش گفت «بیا باید پیاده شیم». چشمت روز بد نبینه، بچه‌رو می‌گی عینهو این کارتونا که اشکشون مثل فواره از چشمشون می‌زنه بیرون شروع کرد به گریه که من دکتر نمی‌ام. حالا مامانه دست بچه رو د بکش که بیا الان درو می‌بندن، بچه‌ام دو تا دست داشت، دوتا پا و ٣٢ تا دندون، همه‌ رو چسبونده بود به میله که نه من دکتر نمی‌آم. مامانه می‌گفت دکتر شریعتی اسم یه ادم خوب بوده. دختره که کنارم وایساده بود گفت آخی حتما از آمپولی چیزی خاطرهٔ بد داره. تو دلم گفتم این حرکات مال آمپول نیست، این ختنه‌شو یادشه احتمالا.
حالا در و که بستن تموم شد و بچه‌ام پیاده نشد، ولی مامانه داشت می‌گفت این دکتر شریعتی دکتر واقعی نبوده که، دکترای افتخاری داشته مامان جون.
نه اخه یکی بیاد به من بگه دکتر شریعتی دکترای افتخاری داشته؟ حالا این هیچی این بچه می‌فهمه دکترای افتخاری چیه اصلا؟ شما یه دو تا چک بزنی بچه رو به زور پیاده کنی بهتر از این توضیحاتته. / چیزنا chizna.ir

3 دیدگاه

  1. اسما می‌گه:

    خیلی جالب بود… دکترای افتخاری

  2. Hpk می‌گه:

    فکر کنم این بار خود دکتر شریعتى هم روحش شاد شد با این متن زیبا
    😂👍

  3. صفا می‌گه:

    کوتاه ، مختصر ، مفید و محشر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>