...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۱۶ آذر ۱۳۹۴

ای جناب دانشگاه

رضا احسان‌پور

جان من بخور یک سیخ، از کباب دانشگاه / تا چشی تو هم قدری از عذاب دانشگاه

سهم قشر دانشجو، از جهان فقط این است: / اضطراب دانشگاه، التهاب دانشگاه

اختیار دانشجو، زوری است و اجباری / عین جمع اضداد است، انتخاب دانشگاه

صد هزار توجیه فلسفی برایش هست / بی‌حساب هرگز نیست، چون حساب دانشگاه

علم و دانش و این‌ها، عطر دلنشین دارد / آه اگر که بگذارد، فاضلاب دانشگاه

جای فکر و نقد اصلاً، اهل حال اگر باشی / حتماً آخرش گردی، کامیاب دانشگاه

دختران خوش خط و جزوه‌های رنگارنگ / فصل صید ماهی شد، از سراب دانشگاه

خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی / عاملان ایجاد آب و تاب دانشگاه

معنی عزب بودن، چیست؟ جان به لب بودن / روسیاه و ول بودن، چون غراب دانشگاه!

یک نگار فرّخ‌پی، جزوه می‌دهد تا کی، / من شوم نصیب وی، از شباب دانشگاه؟

در عوض من کودن در مسیر دل دادن / مانده‌ام چو آهو در منجلاب دانشگاه!

ترم آخر است او و بنده همچنان هستم / لاکپشت مشروط بی‌شتاب دانشگاه

رحمتی کن و ما را، قوم و خویش هم گردان! / جان هر چه استاد است،‌ای جناب دانشگاه! / چیزنا دات آی‌آر chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>