...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۲۱ شهریور ۱۳۹۵

تحت لیسانس والتر امریکا

پری‌سا شمس

دوتا کبوتر نشسته بودند روی شاخه خرمالوی حیاط و سیگار می کشیدند. اولی پک عمیقی به وینستون لایتش زد و بق بقوی غمگنانه ای سر داد. جلو رفتم و گفتم: کفتر کاکل به سر، چرا های های غمگینی؟
افسرده حال گفت:فصل فرزندآوری ما کفترها رسیده و من هم دلم یک فروند فرزند می خواهد.
گفتم: خب اینکه غصه ندارد، یک زوج ابتیاع کن و فرزند بیاور!
کبوتر آهی از نوکش در داد و گفت: دلت خوش است؟! کدام زوج، کدام قله، کدام اوج! میدانم که من هرگز تخمی از آن خود نخواهم داشت.
من لبهایم را گاز گرفتم و گفتم دور از جون!
کبوتر سری تکان داد و گفت: دور از جون نداره، برای تولید تخم های درشت که روزی مبدل به خاندان من شوند باید که لانه ای داشته باشم اما مرا نه لانه ای هست و نه امیدی به داشتن لانه!
دلم سوخت و گفتم: اگر مشکل جا است من حلش می کنم، یک آلونک ما داریم دوتا اتاق دارد با یک حمام، اتاقها که پر است، من و پدر و مادر و شش خواهر و برادرم ساکنیم…
کبوتر خاکستر سیگارش را تکاند و گفت: چه خانواده فرزندآوری!
گفتم: بلی! اما گوشه سمت راست سقف حمام یک طاقچه است که رویش چیزی نیست جز یک بطری شامپو صدر صحت و یک قالب صابون گلنار. من می توانم این خرت و پرتها را از آنجا بردارم تا شما همانجا آشیان عشقتان را بنا کرده و تخم های بسیار بگذارید.
کبوتر بالی بر شانه من گذاشت و سیگار را به دوستش سپرد و گفت: حقا که مردی، دمت گرم داداش!
چیزی نگذشت که کبوترها در کناره پنجره حمام ما لانه کردند اما عجیب این بود که هرچه ما انتظار می کشیدیم اثری از فرزندشان نبود. به جایش کبوتران و گنجشکان و کلاغ ها مدام به حمام خانه ما می رفتند و می آمدند تا اینکه یک روز به مدد همسایه فضولمان عفت خانم، که آخر هم معلوم نشد آمار حمام ما را از کجا دارد،فهمیدیم که حمام منزلمان شده محل رد و بدل انواع علف و گل بین پرندگان محل و خودمان هم پاک بُخوری شده ایم. من که سخت آشفته شده بودم رفتم یقه کبوتر را گرفتم و گفتم: تو خجالت نکشیدی که از اعتماد ما سواستفاده کردی؟ این بود آشیانه عشق و این بود لانه ای برای فرزندان؟ تو و همسرت خانه ما را لانه فساد کرده اید!
اینجا بود که کبوتر دوم برای اولین بار با صدایی کلفت بق بقو کرد و گفت: داداچ! داری منطق داستانو اشتباه می زنی. من خودم نرم، همسر کجا بود؟
در این لحظه کبوتر اول با بغض دست بر شانه من زد و گفت: ما برای اینکه بتوانیم هزینه ازدواج خود را فراهم کنیم و بعد بتوانیم لانه ابتیاع نموده و بعدتر هم صاحب فرزند شویم، دست به اعمال خلاف زدیم وگرنه به جان بچه ام من پاکِ پاکم!
به نظر می آمد که صادقانه حرف میزند و نیتش خیر است، پس من هم با آنها همداستان شدم و سه تایی با هم به کار شریف پخت و پز شیشه تحت لیسانس والترِ امریکا اشتغال یافتیم.

www.chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>