...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۱۶ آبان ۱۳۹۴

توریست عزیز، لطفا نیا اینجا!

پری‌سا شمس

این یک وصیت‌نامه است. حال که در حال تهی کردن قالب هستم، در این واپسین لحظات زندگی حقیرم، روا دیدم که پندی به مردمان هنوز زنده بدهم. مدتی است که ویروسی بیگانه عاشق من شده و در پیکر بنده مستقر گردیده است. ویروس مزبور چنان در من جاگیر شده و بر پیکرم ادعای مالکیت شش دانگ ملک و سرقفلی دارد که هر لحظه منتظرم حکم تخلیه جسمم از طرف دادگاه در خانه بیاید و من به حکم دادگاه ناگزیر شوم که از جسم خود اسباب‌کشی کنم و راهی عدم گردم، اما در این شرایط حتی توان نالیدن نیز ندارم، چون تارهای صوتی‌ام به کل از کار افتاده‌اند و ناله‌هایم صدای استارت ژیانِ پدرِ علی مسعودی را می‌دهند و به‌جای همدلی، حس تمسخر را در مردمان بیدار می‌کنند. (پس خیال کردید به چه علت مدتی است که ماجراهای من و مامانم را روی سایت نگذاشته‌اند؟! اگر با همین صدای خروس‌نشان آن داستان را برایتان بخوانم جهت پاس‌داشت حرمت خروس‌های جوان، شما جملگی گیاه‌خوار شده و دیگر هرگز لب به همسران و فرزندان خروس‌ها نمی‌زنید و کانون گرم خانواده‌شان را از هم نمی‌پاشید. و شاید حتی در زمینه پدیده چند همسری نیز با نگاهی تازه اندیشه کردید.)
روی سخن من در این وصیت‌نامه با شما انسان جاهل است که فکر می‌کنی بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی. نه عزیزم، شما هم‌میهن گرامی را عرض نمی‌کنم که جهت پخته شدن خامی‌هایتان به سواحل آنتالیا و یا کشور تاریخی، فرهنگی، صنعتی تایلند می‌روید! شما راحت به کارت برس و پخته شو، فقط بپا نسوزی که تو آینده‌ساز فردایی. روی سخن بنده با آن خارجی‌های دون است که قصد سفر به ایران عزیز را دارند. آقا! خانم! خواهر! برادر! عزیز دل! نیا! جان بچه‌ات نیا که می‌ترسم بیایی و مانند همین ویروس خانمان‌برانداز، دل از ما نکنی و اینقدر اینجا بمانی که ما ناچار شویم خانه خود به تو واگذار کرده و خودمان از سر جبر راهی عدمِ اروپا و آمریکا بشویم. اینجا اصلا به درد پخته شدن نمی‌خورد. درست است که توی گوش تو خوانده‌اند که ایران کشور چهارفصل است اما زهی خیال باطل که صدای دهل شنیدن از دور خوش است.
فرض بفرما که تابستان است، آمده‌ای اینجا جهت انجام عملیات نکوهیده و بی‌معنی گردشگری. کویر که نمی‌توانی بروی چون از زور پخته شدن ته‌دیگت به خانه بازمی‌گردد. دریا هم نمی‌توانی بروی چون آبش آلوده است بعد هم زنانه‌‌اش دور است، اگر با اهل و عیال آمده باشی باید همسرت را صد کیلومتر آن طرف‌تر به حریم بانوان بسپاری و خودت صد کیلومتر این طرف‌تر تنی به آب بزنی. می‌ماند یک اصفهان و شیراز. اگر تا آخر امسال آمدی که آمدی وگرنه نقش جهان می‌شود ایستگاه مترو و تخت جمشید هم می‌رود زیر آب. کدام آب؟ ما هم نمی‌دانیم.
پاییز! بله پاییز عاشقانه. در این فصل هم نیا اینجا. درست است که باران‌های پاییز خیلی دو نفره هستند و باعث ترشح هورمون عشق در انسان می‌شوند اما یک نمه باران کافی است که شما برای طی کردن ده کیلومتر (یعنی یک دهم فاصله شما تا حریم بانوان که عیال را جهت شنا بردی) ناچار شوی سه ساعت در راه بمانی. حالا فرض بفرما در طی این سه ساعت تنگت بگیرد، چه خاکی می‌خواهی به سرت بریزی؟ مستراح‌های عمومی فقط در پارک‌ها هستند که آن هم اغلب برای اینکه مورد سو استفاده دوستان فضانورد قرار نگیرد پلمپ شده‌اند. پس اگر شما مذکر هستی جهت ایجاد آمادگی، پیش از سفر یک دوره تمرین جانمایی اماکن تاریک و خلوت کنار اتوبان را بگذران. اگر کودک هستی یاد بگیر که چگونه کنار جوب به زانوهایت اتکا کنی، کنار جوب نشستن فقط برای تماشای گذر عمر که نیست بچه جان، فواید مهم دیگری هم دارد! اگر هم مونث هستی که متاسفانه هیچ راه به جایی نداری، تنها راه نجاتت این است که یک مثانه اکسترنال به خودت نصب کنی تا در ترافیک‌های پاییزی تهران بتوانی لااقل بهداشت و شخصیت خود را حفظ کرده و برای کودکت الگوی خوبی باشی.
می‌گویی که به پمپ‌بنزین می‌روی؟ زهی خیال باطل! پمپ بنزین خودش جوک است. در این تهران پهناور ما کلا چهارتا پمپ بنزین داریم، یکی انتهای بابایی، یکی حوالی چیتگر، یکی پایین تجریش و یکی هم نرسیده به راه‌آهن. مستراحش به کنار، شما برای همان بنزین زدن هم باید خیلی خوش شانس باشی و دارای برنامه‌ریزی که به خاطر تمام شدن بنزینت کنار خیابان نمانی. در ضمن نرخ بالای سوخت به ما ملت فهیم و فرهیخته کمک کرده که روی پای خودمان بایستیم و هرگز روی کمک سایرین حساب نکنیم پس شما بدان که اگر تا فرا رسیدن فصل بهار هم کنار خیابان چهارلیتری به دست بندری بزنی هرگز کسی با یک شلنگ باریک لوله شده کنارت توقف نخواهد کرد.
برای دو فصل دیگر هم دلایل بسیاری دارم که شما را از سفر به ایران منع کنم اما متاسفانه هم‌اینک زنگ خانه به صدا درآمد و پستچی نامه دادگاه را به دستم رساند. دادگاه به نفع ویروس رای داده و من باید تا ساعاتی دیگر جسمم را تخلیه کنم و بروم بمیرم. پس در این واپسین لحظات باز هم از شما توریست عزیز تقاضا می‌کنم هرکجا که هستی همان‌جا بمان و نیا اینجا. تو رو به خاک من قسم، نیا نیا نیا…!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>