...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

۲۸ شهریور ۱۳۹۵

در شهرهای شمالی کنسرت برگزار نکنید

رضا ساکی

خبر مهم امروز درباره برگزاری کنسرت در نوشهر است. تقریبا همه خبرگزاری‌ها و سایت‌ها نوشته‌اند: «گروه موسیقی «همنوازان فاخته» در اولین جمعه پاییزی سال ۱۳۹۵ در شهر نوشهر به اجرای کنسرت می‌پردازد، در حالی که حدود هفت سال است، هیچ کنسرتی در این شهر برگزار نشده است.»
اما شما بهتر از من می‌دانید که در نوشهر نمی‌شود کنسرت برگزار کرد. ضمن تقدیر از همه کسانی که در هفت سال گذشته مانع برگزاری کنسرت در نوشهر شده‌اند برخی موانع برگزاری کنسرت در نوشهر را خدمت‌‌تان عرض می‌کنیم.
وقتی در طول هفت سال در یک شهر کنسرت برگزار نشود مردم به نبودن کنسرت عادت می‌کنند و اگر ناگهان در آن شهر کنسرت برگزار بشود ممکن است برخی فکر کنند که دوره کنسرت برگزار نشدن سر آمده است. در حالی که اتفاقا دوره لغو کنسرت و منع کنسرت تازه آغاز شده است و شهرها یکی پس از دیگری در لغو کنسرت بر یکدیگر پیشی می‌گیرند.
نکته مهم آب‌وهوای نوشهراست. در شهرهای شمالی آن هم در هوای ملس آغاز پاییز نباید کنسرت برگزار کرد چون جوانان وطن همین طور نزده می‌رقصند و اگر کسی برایش ضرب هم بگیرد واویلا می‌شود.
اصولا در شهرهایی که ساحل دارند نباید کنسرت برگزار کرد. چون جوانان یا از ساحل می‌آیند در کنسرت می‌نشینند و یا بعد از کنسرت می‌روند در ساحل می‌نشینند. معایب ساحل را هم شما بهتر از من می‌دانید چیست! متاسفانه برخی تا ساحل می‌بینند از خود‌بی‌خود می‌شود و گریبان چاک می‌کنند. حالا فکر کنید یک جماعتی که قبلا گریبان دریده‌اند بیایند توی کنسرت و یا بعد از کنسرت بروند توی ساحل. شما باشید و بعد از کنسرت پای‌تان به ساحل باز شود به دریدن گریبان اکتفا می‌کنید؟ نمی‌کنید که!
خلاصه که از همه مسئولین نوشهر درخواست می‌کنیم زحمت هفت ساله برادران را هدر ندهند و کاری کنند که ان‌شاالله دهمین سالگرد برگزار نشدن کنسرت در نوشهر را جشن بگیریم.
باقی بقای‌تان

www.chizna.ir

3 دیدگاه

  1. ARMAN می‌گه:

    آورده اند روزی شمس را کیفی بود بس کیفور !
    تلفن را برداشتی و مولانا را گرفتی و فرمودی : ( با لهجه مشهدی ) هی یره ! چی موکونی ؟
    مولانا نهیبی زدی و فرمودی : آی فکم ! دچار دندان درد شدیدی می باشم ! فکم توسط جنگاوری سرویس گردیده است . حال دست چپ و راست خود را نشناسم !
    شمس : فک رو ولش ! – دست در گریبان کردی و دست بدرخشیدی و کاغذی رو برآوردی !!! ادامه بدادی – همکاری دارم بی دل ! بس سینه سوخته ! مرا بلیتی تهیه فرمودی و گفتی : تو را به کنسرتی دعوت می نمایم ! کنسرتا !
    ( سپس فلش بک به گذشته زدی و هر دو آسمان را نگاه نمودی )
    شمس : خوانده که باشد ؟
    بی دل : سالار صدا ! حلق مطلق ! آمپی ری فایر زمان ! آفریننده آثار فاخر زمان !
    شمس : مکان کجا باشد ؟
    بی دل : آوردگاه شعر و ادب ! محل تجمع بزرگان موسیقی اصیل ! مامن و پناهگاه اهالی آواز ! کعبه مقصود عاشقان صدا ! تالار های چند منظوره شهر که همانا مهمترین منظور آن به کمال رسانیدن هنروران باشد !– سپس اشک در چشمان حقه زدی و دست بر محاسن کشیدی و دستان شمس بگرفتی و بفشردی و لزران ادامه دادی – یا شمس ! همانا که خواب نما گردیده و در خواب بدیدم که در محل فرشتگان ما رو فریاد زدی ! و طلب نمودی ! بجنب که سر علم و ادب بی کلاه نماند !

  2. ARMAN می‌گه:

    شمس : ممنون تو باشم ! لکن مرا نوچه باشد که در مراحل پایانی آموزش قرار داشته و بسیار این سفر بر او واجب بودی ! امیدم پس از این سفر حجت را بر وی تمام کرده و او هم آدم شده و برای خود دم و دستگاهی ! دکانی ! دانشگاهی راه اندازی نماید ! پس بدان و آگاه باش که او نیز در رکاب من باشد !
    بی دل : باشد ! که رضای من در رضای تو باشد !
    ( اتمام فلش بک )
    مولانا دست از فک خود برداشتی و فرمودی : ای شمس و ااشموس ! این اوووستاد ! ای پامادور ! ای باقالی ! همانا که تو اکمل ترین باشی و من هرچه بجویم بهتر از تو نیابم ! و تو بسیار از سرم بیش باشی ! باشد جبران نمایم ! حالا کی عازم محل باشیم ؟
    شمس : دیری نباشد ! در همین یوم ! پس از کار ! تو پس از تیمار ! به دنبال من خواهی آمد و در رکاب من به کنسرت خواهیم رفت !
    پس از کار ! مولانا خر مراد را رکاب نمودی به سمت بیت الشمس رفتی ( در ذهن خود را در جایگاه ویژه تالار کارنگی – سالن کنسرت منهتن نیویورک ینگی دنیا – فرض نمودی که در جمع اساتید به صورت ایستاده مشغول تشویق سالار بودی و وی بخاطر این تائید کماکان اشک شوق همی ریختی و تا کمر جلوی ایشان خم بودی و بر خود بالیدندی که من مورد تائید تاریخ باشم !)
    پس از سوار نمودن شمس به سمت محل کنسرت راهی گشتی !
    در حین مسیر نیز شمس وظایف خود را به نحو احسن انجام نمودی و مولانا را نصیحت نمودی که ای جوجه ! این خر که تو سواری برای این سرعت نباشد ! یواش برو ! در محل کنسرت حواست به اساتیدی که از سراسر بلاد مسلمان و کفر در محل سرازیر می گردند ! حداکثر ادب و احترام را نسبت ایشان رعایت نمایید ! یک وقت غوره نشده فکر مویز نباشید ! ( خلاصه ایشان در مسیر چهارده معصوم را برای مولانا تفسیر نمودی و مغز ایشان آسفالت شدی ) تا اینکه به محل کنسرت رسیدی و در جلوی درب بی دل به استقبال شمس آمدی ! جمعیت از سراسر بلاد در محل جمع بودی ! ایشان بلیت را تائید نمودی و وارد آوردگاه شدی !
    مولانا در گوش شمس فرمودی : یا اوستاد ! محل کنسرت چرا اینچنین باشد ؟ تعدادی صندلی در حیاط چیدندی و با داربست دور مسیر را پوشیده بودندی ! یا اوستاد ! آیا سالار به این خفنی برای تمرین نیز در محلی اینچنین حاضر می گردد ؟ احتمالا ! کاسه ای زیر نیم کاسه باشد !
    شمس به حالت فریاد بفرمودی : خاموش ! همانا که تو حالیت نباشد ! محل بسیار سنتی چیده شده تا سالار را به وجد آورده ! ایشان جو گیر شده و بلبلی بزنند !

  3. ARMAN می‌گه:

    سپس رو به بی دل کردی و فرمودی : ای اوستاد ! صندلی ما در جایگاه ویژه چند باشد ؟
    بی دل بفرمودی : جایگاه شما ویژه باشد ! البته نه از آن ویژه ها !!!! ردیف ۲۴ رو مختص شما آماده نموده ایم !
    شمس دستی بر محاسن کشیدی و فرمودی : آفرین بر شما ! همانا که نکته را از نکته سنج بباید گرفت ! ۲۴ ابدی در کنسرت ابدی ! خواننده ابدی ! تماشاگران ابدی ! محل ابدی ( سپس رو به مولانا کردی و بگفتی ) ای نوچه ! یاد بگیر ! همانا مردم بی خودی اووستاد نمی گردندی ! همانا ایشان بسیار دود چراغ خوردی !
    سپس سراغ ردیف ۲۴ رو گرفتی و آن را در انتهای سالن یافتی !
    مولانا را ابهامی بگرفت و باز در گوش شمس بگفتی : ای اوستاد ! این قسمت که در انتهای سالن است ! همانا مجانی باشد ! دعا نماید که یک وقت ابدی ضایع نگردیم !
    شمس برای اینکه مسئله را جمع نماید ! دستی بر محاسن خود بکشید و فکری در کله ایشان شکل گرفت و بفرمود : همانا که ما اشتباه فکر نمودیم ! اینجا بسیار خر تو خر باشد ! پس برویم در ردیف های جلو اطراق نماییم ! که همانا ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه باشد !
    مولانا مبهم تر شده و پرسید : ای اوستاد ! اگر صاحب صندلی بیاید ! برای ضایع نشدن چه کنیم ؟
    شمس فریادی بزد : خاموش ! آن بر عهده من باشد ! اگر مرد باشد ! بهانه کهولت سن و نبود عینک را خواهیم آورد ! اگر زن باشد ! بهانه جوانی و مجردی و شروع یک رابطه …. !
    بی دل فرمودی : احسنت بر تو که بسیار بیش می فهمی ! از شروع کنسرت مشخص باشد که وقتی خارج شویم بسیار پر تر خواهیم بود !
    در ردیف های ابتدایی صندلی اشغال نمودی و تا خواستندی هوایی بخورند ! صاحب جا بیامد ! پسری بس بلند بالا ! بغرید که اینجا از آن من باشد !
    شمس بترسید ! دست و پای خود گم بکردی ! بر سر مولانا بزدی ! بفرمودی : ای نوچه تقصیر تو باشد ! حتی پیری نیز از دست تو در آسایش نباشم ! همانا بیچاره ایم اگر افسار ما در اختیار تو باشد ! هزار بار تو را گفتم که متن بلیت را با دقت بخوان !
    مولانا سر خود بگرفتی و بفرمودی : پس اینچنین با شما باشد !
    کنسرت شروع شدی و سالار فریادی بزدی : وطنم ! ای طلوع بی پایان ! همه اندرکف بودی که باد شدید بوزید !
    هر چه ایشان بیشتر زور زدی و فریاد زدی ! باد بیشتر وزیدی ! تا نام جاوید وطن رو بر زبان آوردی طوفان شدی !
    ایشان بفرمودی : که شرمنده ! ما فکر همه رو کرده ایم ! بجز این طوفان ! خلاصه ممنون !
    شمس فریاد بزدی ! چاره ای نباشد ! جهنم که باد ما را برده باشد ! شما بنال ! همانا که ما پول بدادیم !
    خلاصه کنسرت به پایان همی رسیدی و ایشان بجای پیشرفت در عرفان کلی باد خوردی ! با حالت باد کرده و لرزان از محل خارج همی شدی !
    در آخر هم مولانا دوباره فک خود بگرفتی ، رو به ایشان نمودی و بگفتی : شب خوش و برفتی !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>