...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۲۵ شهریور ۱۳۹۵

زندگی غم انگیز ماهی های آزاد

آیدین سیارسریع

در روزگاران قدیم که مهاجرت بیشتر در میان حیوانات باب بود تا آدمیان چند ماهی آزاد زندگی می کردند که از زندگی شان ناراضی و از بخت سیاه خود نالان بودند. چرا که در منطقه ای که آنها شنا می کردند، ماهی گیرانی مرتب در تردد بودند که زیاد به امنیت و آسایش ماهی ها اعتقادی نداشتند و توسعه اقتصادی را مقدم بر توسعه سیاسی می دانستند که این جمله آخر اصلا ربطی به داستان نداشت. ماهی ها یک روز از بس که صید شدند اعصابشان به هم ریخت و رو به ماهی گیرها گفتند: «برای چی اینقدر ما رو می گیرین؟ مگه آدم نیستین؟» که هر کدام از صیادان جوابی بی ربط دادند. یکی می گفت: «ما شما را به خاطر خودتان می گیریم. با تحقیقاتی که ما روی ماهی ها انجام دادیم فهمیدیم ماهی ها اگر با روغن داغ در ماهیتابه سرخ شوند بسیار خوشحال ترند و برای سلامتی شان هم بهتر است.» صیاد دیگر گفت: «به قول حافظ من از آن روز که در بند توام آزادم!». صیاد سوم در تکمیل بیانات دو صیاد دیگر جمله قصاری را اضافه کرد و گفت: «چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم (علیرضا افتخاری)» در این میان تمساح هم که در آن اطراف پرسه می زد خود را به جمعیت رساند و رو به ماهی گیرها گفت: «اصلا چرا با این ماهی ها وارد دیالوگ می شوید؟ اینها اکثرشان نمی فهمند و صلاح خود را تشخیص نمی دهند. اینها را شکار کنید و هرچه سریعتر به سعادت برسانید.» دو گروه درگیر یعنی ماهی ها و صیادان نگاه معناداری به تمساح انداختند، تمساح دستی به پس گردنش کشید و گفت: «پس من یه مرجان دریایی بر می دارم.» تمساح همراه با مرجان از محل دور شدند و ماهی های آزاد که از این جواب ها قانع نشده بودند دوباره سوال خود را تکرار کردند: «برای چی اینقدر ما رو می گیرین؟ مگه آدم نیستین؟» در آن میان صیاد صادق و راستگویی پیدا شد و گفت: «برای این که شما آزاد هستید. اگر قزل آلا و کولی بودید که اصلا سراغتان نمی آمدیم! راحت شدید؟ همین را می خواستید؟» ماهی های آزاد برای حل این مشکل به متخصص برون رفت از بحران ها یعنی «ازون برون» مراجعه کردند و جناب ازون برون در دیدار با جمعی از ماهی های آزاد ضمن ابراز نارضایتی از وضع موجود، به مدت چهل دقیقه از وضعیت دانشگاه های آزاد ابراز رضایت کرد و سپس همگان را به خداوند بزرگ سپرد. ماهی های آزاد گفتند: ولی ما برای حل مشکلی پیش شما آمده ایم. ازون برون گفت: چه مشکلی؟ ماهی های آزاد از رنجی که متحمل می شدند برای جناب ازون برون گفتند و در انتها از ایشان پرسیدند: به نظرتان باید از این منطقه از اقیانوس خارج شویم؟ ازون برون گفت: ببینید دوستان … من «ازون برون رفت از بحران» هستم، «ازون برون رفت از کشور» که نیستم. هرکاری که به مصحلت است انجام دهید. بعد از اتمام جلسه جناب خرچنگ یکی از عناصر مشکوکِ اقیانوس، ماهی ها را به گوشه ای کشاند و گفت: دوستان من! ای ماهی های آزاد! من راهی می شناسم تا شما را به سرزمین «خوارِ مرغ‌ماهی» ببرم. ماهی ها به خرچنگ اعتراض کردند و گفتند اینجا خانواده نشسته است و بهتر است از کلمات رکیک استفاده نکنی اما خرچنگ، چنگش را بالا آورد و گفت: «دوستان کودن من! سرزمین خوارِ مرغ‌ماهی قسمتی از اقیانوس است که موجود مهربانی به نام خوارِ مرغ‌ماهی آن را مدیریت می کند و در آن سرزمین دیگر خبری از ماهی گیر و صیاد نیست و همه موجودات در کنار هم به خوبی و خوشی روزگار می گذرانند. اگر می خواهید همچنان ماهی آزاد باشید باید به آن سرزمین بروید.»
تعداد قابل توجهی از ماهی های آزاد حاضر در آن جمع با چرخشی ۱۸۰ درجه ای گفتند: تو اشتباه می کنی خرچنگ. ما اصلا ماهی آزاد نیستیم.
خرچنگ با تعجب پرسید: پس چی هستید!؟
یکی از این ماهی ها به نام اصغرآقا گفت: من پری دریایی ام!
دیگری هم کمی رژ لب به خودش مالید و گفت: من ماهی قرمزی بیش نیستم.
آن یکی گفت: من را هم که همه می شناسند … خاره‌چسب دریایی هستم، از نرم‌تنان گمنام!
خلاصه هرکدامشان یک هویت جعلی برای خودشان درست کردند و بعد از جدا شدن از گروه به زندگی نه چندان شرافتمندانه و آرامشان ادامه دادند.
بعد از این تصفیه، ماهی هایی که باقی مانده بودند رو به خرچنگ گفتند: یا خرچنگ! ما با تو به آن سرزمین خواهیم رفت و به حرف تو اعتماد خواهیم کرد.
لبخندی ملیح بر لبان خرچنگ نشست و اشک در چشمانش حلقه زد. چند نفر از ماهیان رفتند که با خرچنگ دست بدهند که به علت طبیعت تیز خرچنگ از وسط نصف شدند و بقیه با دیدن این صحنه ترجیح دادند که فقط از دور برای خرچنگ دست تکان بدهند و به شیوه کم خطرتری اتحادشان را با او اعلام کنند.
فردا صبح ماهی های آزاد موطن خود را به همراه خرچنگ به سمت سرزمین رویایی ترک کردند. وقتی به آنجا رسیدند «خوار مرغ‌ماهی» جلو آمد و به همه خوشآمد گفت و اینگونه خودش را معرفی کرد: من خوار مرغ ماهی هستم. یعنی از خواهر برای مرغان و ماهیان مهربان تر هستم و در صورت نیاز حتی به عمه هم تبدیل می شوم! راحت باشید و در این سرزمین از هر چه می خواهید بخورید و بیاشامید و هر غلطی دلتان می خواهد بکنید.
ماهی ها چند روز همینطور خوشحال و شاد و خندان به زیست خود در محیط جدید ادامه دادند تا این که یک روز خوار مرغ‌ماهی برای ادامه ی حضور آنها در سرزمین جدید شرطی تعیین کرد. ماهی های آزاد باید سه بار در شبانه روز به ماهی گیرها فحش می دادند و ماهی های آزاد باقی مانده را به آمدن به سرزمین خوار مرغ ماهی ترغیب می کردند. یکی از ماهی های پرسشگر با شنیدن این شروط به خوار مرغ‌ماهی گفت: «برای چه باید به صیادها فحش بدهیم؟» خوار مرغ‌ماهی که موجود صادقی بود گفت: «چون آنها شما را شکار می کنند و غذایی برای من نمی گذارند.» ماهی پرسشگر گفت: «غذای شما چیست؟» خوار مرغ‌ماهی گفت: «ماهی آزاد». این را که گفت با یک حرکت سریع ماهی پرسشگر را به دهان گرفت و در چشم به هم زدنی او را از گلو پایین فرستاد. خوار مرغ‌ماهی حین هضم ماهی پرسشگر به این فکر می کرد که این ماهی ها چطور نفهمیده اند که او مرغ ماهی‌خوار است و تنها با جابجایی «خوار» با «مرغ» و «مرغ» با «ماهی» توانسته آنها را فریب دهد. این ایده به نوعی برای خود مرغ ماهی خوار هم عجیب و احمقانه بود. او هر روز یکی از ماهی ها را می خورد و ماهی ها از ترس این که خورده نشوند با شدت بیشتری فحش می دادند و بقیه را به حضور در این سرزمین ترغیب می کردند. ماهی های آزاد سرنوشت تلخی داشتند. شاید قبلا چیزهای اضافه ای هم می خواستند، ولی الان فقط می خواستند زندگی شان را بکنند. ولی خب امکانش نبود! آنها هر روز آرزو می کردند ای کاش جلبک آفریده می شدند. البته بعضی ها توانستند خودشان را شبیه به جلبک، ماهی قرمز و خاره چسب دریایی کنند و از مهلکه بگریزند. آخر مرغ ماهی خوار این نوع غذاها را دوست نداشت.

پ.ن: آقای خرچنگ درخواستی داشتند و گفتند در انتهای حکایت تبلیغ کار ایشان را هم کار کنیم چون دستشان به علت همان طبیعت تیزی که دارند به جایی بند نیست:
برای اخذ ویزا و اقامت دائم در سرزمین خوار مرغ‌ماهی به دکتر خرچنگ پیشیار مراجعه کنید. دکتر خرچنگ پیشیار متخصص در امور همدردی و غمخواری، پل ارتباط شما به سرزمین خوشبختی است. (۰۹۹۳۴۶۷۱۸۷۱۱)

www.chizna.ir

2 دیدگاه

  1. علی احدی می‌گه:

    ۲۰ امتیاز کامل

  2. امیر حیدری باطنی می‌گه:

    خوار مرغ ماهی….!!!!
    عالی بود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>