...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۹ شهریور ۱۳۹۵

زندگی مازراتی سوارِ زحمتکش در چهل و نه دقیقه !

حمید برزگر

ماجرا از این قرار بود که دوستم با ۲۰۶ خود از پشت به یک مازراتی زده بود و مقصر شناخته شده ، باید خسارت آن را پرداخت می کرد و از آنجا که حسابی خودش را باخته بود از رفقا برای گذراندن این مرحله خطیر زندگی اش کمک خواست. ازآنجا که تمام دار و ندار دوست ما در ۴۰ سالگی و بعد از سال ها کار مطبوعاتی یک ۲۰۶ مدل ۸۲ و یک خط موبایل بود ، دو راه داشتیم یا باید از صاحب مازراتی رضایت میگرفتیم و یا با فروش ۲۰۶ و گلریزان خسارت مال باخته را می پرداختیم.راه نخست را انتخاب کردیم و پس از مشورت و هماهنگی برای اینکه چه بگوییم به اتفاق دوست دیگری سه نفری به خدمت صاحب مازراتی مشرف شدیم.
بعد از اینکه ما حرف هایمان را زدیم ، ایشان مطالبی ابراز کرد که جهان بینی ما را از اساس تغییر داد و زندگی را برای ما به قبل و بعد از این گفتگو تقسیم کرد.ما تا آن لحظه فکر میکردیم کسی که مازراتی سوار میشود ، ثروتی را به راحتی به دست آورده و در ناز و نعمت زیر باد خنک کولر زندگی اش را به پایان میرساند ، اما زنهاراز روزگار فریبنده که ما سخت در اشتباه بودیم.
صاحب ۲۳ ساله مازراتی حرف هایش را با این جمله شروع کرد، “من که از اول وضعم این نبوده” “زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم ، چرا باید ببخشم” ؛ او بدون اینکه ریالی از پدرپولدارش گرفته باشد ، شبانه روز زحمت کشیده بود ، خون دل ها خورده ، نامردی ها دیده و حالا پس از سال ها در ۲۳ سالگی داشت مزهء مزد زحماتش را می چشید.البته هنوزهم زحمت می کشید و چند شرکت واردات و صادراتش و کارخانه های وابسته اش را اداره می کرد. او زندگی سراسر رنج و زحمت اش را در مدت چهل و نه دقیقه برای ما خلاصه کرد .من و دوستانم که تحت تاثیر این زندگی پر زحمت ،مستقل ، بدون رانت ، بدون ذره ای دزدی و اختلاس و بی نیاز از پولِ پدرِ پولدار قرار گرفته بودیم ، نه تنها قضیه تصادف و رضایت را فراموش ؛ که شروع به سرزنش خود کردیم .چرا که سال های جوانی رابه باد داده و در آستانه ۴۰ سالگی جز نام نیک (که در داشتن آن هم شک داریم) چیز دیگری به دست نیاورده ایم.
فکرش را بکنید تک تک ما میتوانستیم با کمی زحمت و پشتکار در ۲۳ سالگی مازراتی سوار شویم . اما هر کسی این هوش و حال کار را ندارد.گلریزان کردیم و خسارت را پرداختیم چرا که با یک حساب سر انگشتی صاحب مازراتی به ما نشان داد که برای جبران خسارت باید خیلی از زندگی اش بزند. البته اگر خسارت جبران نمیشد حتما بلایی سر دوستمان می آمد. فکر بد نکنید ،علتش بی صدا بودن چوب خدا بود.به هر حال به یک زحمتکش خسارت زده بود و می خواست از زیر آن در برود.سپس دسته جمعی به اینستاگرام این جوان نمونه و زحمتکش بیست و سه رفتیم و سلفی هایش از سراسر دنیا را لایک کردیم.

www.chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>