...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز صدا دار


۱۸ مهر ۱۳۹۴

عمه‌نامه

فاضل ترکمن

 

«مردی زِ شهرِ هرگزم و از دیارِ هیچ»
لطفاً به دست‌‌وپای منِ لعنتی نپیچ

آن‌قدر خسته‌ام که شبیهِ الاغِ پیر
چیزی نمانده است برایم به‌غیرِ شیر!

البته شیرِ مصرعِ بالا کنایه بود
منظورِ اصلیِ من از آن، شیر و مایه بود!

ای وای! شیر و‌ مایه خودش یک کنایه شد
ای وای! بی‌ادب شده‌ام بنده خودبه‌خود!

باور کن ای عزیزِ گران‌مایه! خسته‌ام
باور نمی‌کنی تو چرا؟! دل‌شکسته‌ام

باور کن ای عزیز! به ارواحِ عمه‌ام!
باور بکن! قسم به صدای شکمبه‌ام!

باور بکن که بی‌ادبی مالِ من نبود
وقتی که فحشِ عمه به‌دنبالِ من نبود!

من بی‌ادب شدم که بگویم ولم کنید
فکری به حالِ عمه‌یِ ناخوشگلم کنید!

من هیچ‌تر از این‌همه فحش و رکاکتم
من مثل شیرِ آبکیِ تویِ پاکتم!

من هرگزم ولی نه برای دری‌وری
درکم بکن وگرنه تو هم مثلِ خر، خری!

پی‌نوشت: مصراع داخل گیومه از غزل معروف دکتر مظاهر مصفا سرقت شده است!

چیزنا دات آی‌آر / chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>