...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۱ مهر ۱۳۹۵

مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده

آیدین سیارسریع

من اصولا علاقه ای که صداوسیما و دستگاه های رسمی کشور برای قشنگ نشون دادن همه چیز (!) دارن رو نمی فهمم. مثلا موقع برگزاری یه بازی فوتبال، شما دارین با گوش های خودتون می شنوین که تماشاگرها دارن آناتومی اقوام داور و بازیکن و مربی و ماساژور و هر چی که هست رو با صدای بلند تشریح می کنن، اونوقت گزارشگر تلویزیون میگه جو ورزشگاه بسیار آرام است و تماشاگرهای بافرهنگ و باشعورمون هم یکصدا از خداوند متعال موفقیت تیم محبوب خود را خواستارند. من حتم دارم اگه صداوسیما بخواد از غروب جمعه و صبح شنبه هم گزارش تهیه کنه یهو محسن حاجیلو و رامبد جوان با اون مهمون های دست آموزش از پشت شمشاد می پرن بیرون و میگن غروب جمعه خیلی باااحااااله، صبح شنبه فوق العاده ااااست! خب چه کاریه عزیزان من؟ آقای دستگاه رسمی! واقعیت رو نشون بده. همه اینا مزخرفه. از همه مزخرف تر، دردناک تر و فجیع تر روز اول مهره که بچه ها با رخت عزا از خونه میرن بیرون. بعد گزارشگر تلویزیون که انتظار داره اول مهر بچه ها براش بریک برقصن با لبخند پهناورش می پرسه: چه احساسی داری که مدرسه ها باز شده؟ بیست سال پیش بود که نهایت فحشی که ما بلد بودیم خر و گاو و صدام بود. الان بچه بر می گرده حالش رو با توجه به حال شب گذشته ی بستگان گزارشگر شرح میده، اونم با چه جزئیاتی، آدم کیف می کنه! ولی الان شکر خدا وضع بهتر شده. اولا که امسال دیگه بچه ها اول مهر نمیرن مدرسه و سوم مهر میرن. ثانیا دیگه مجبور نیستن بشینن پای دستگاه های رسمی! ولی ما ناچار بودیم بشینیم پای تلویزیون. چون احتمال داشت میتی کومون، بچه های مدرسه آلپ یا رامکال پخش کنه. ولی از اونجایی که اگه همه چیز طبق انتظار ما پیش می رفت پررو می شدیم و ممکن بود حتی معتاد هم بشیم تلویزیون در اقدامی ضربتی و غافلگیرانه آهنگی پخش می کرد با این مضمون که: پنجره ها وا شده / همهمه برپا شده / با حضور بچه ها / مدرسه زیبا شده! یهو یادمون می اومد که فردا باید بریم مدرسه، رعشه می گرفتیم و می افتادیم زمین کف و خون بالا می آوردیم از استرس. بعد مادرمون می اومد تو همون حالت کتک می زد که چرا کیفت رو آماده نکردی. یه سری هم پدرمون هم می اومد می زد که چرا به حرف مادرت گوش نمیدی؟ روز اول مدرسه هم ناظم و مدیر و معلم می زدن که دلیل خاصی نداشت، می خواستن بهمون یاد بدن که زندگی همه اش خوشی و تعطیلی و تابستون نیست. خلاصه خیلی خوش می گذشت. حیف که این نسل از این نعمات محرومن!

www.chizna.ir

2 دیدگاه

  1. احمد می‌گه:

    قابل تحمل بود. چرا سینوسی مینویسی برادر آیدین؟ یه روز عالی، یه روز ضعیف.

  2. حمید می‌گه:

    درود.
    آیدین جان دست مریزاد میگم بهت.
    کارت عالیه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>