...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۸ دی ۱۳۹۴

من و نداهای درونم!

مهرداد نعیمی

حقیقتش اینه که من نصف زندگیم مشغول سربه‌سر گذاشتن نداهای درونم هستم. آخه یکی‌دو‌تا هم نیستن که. طبق آخرین تصاویر ارسالی از تلسکوپ هابل که در مغزم مستقره، حداقل چهارصد ندای درون دارم. یعنی وقتی صدای ندای درونم می‌آد، اولین چیزی که می‌پرسم اینه که تو کد‌وم ند‌ای د‌رونمی؟ اونا هم عموما جواب سرراست نمی‌دن که، همین‌جوری این ند‌ا می‌ره و اون ند‌ا می‌آد‌. یه وقت‌هایی که خیلی کلافه می‌شم همه رو وسط پذیرایی مغزم جمع می‌کنم و می‌گم: «یادتون باشه شما‌ها ندای درون منید، نه من ندای درون شما‌ها… این چه وضعشه؟»
مثلا یه ندا دارم، دست به کمربند، تنها وظیفه‌ش اینه که آخر هفته‌ها که فرصت شده یه فیلم ببینم ولی سر انتخاب فیلم چند ساعت کلنجار می‌رم، یهو عصبانی می‌شه می‌آد همه فیلم‌هارو از جلوم جمع می‌کنه می‌گه: «اصلا نمی‌خواد هیچ فیلمی ببینی… پاشو گورتو گم کن برو توی اتاقت و به کاری که با ندای درونت کردی فکر کن!»
بعضی از نداهای درونم شیفتی کار می‌کنن. مثلا یه ندای درونِ صبح دارم و یه ندای درون شب. این دو تا مثل سگ و گربه هستن با هم! «ندای شیفت شب» تا اونجایی که بتونه سعی می‌کنه شب‌ها دیر‌تر بخوابم. مثلا می‌گه قبل خواب یه بار فیس‌بوکت رو چک کن، یه فیلم ببین، بعد یه گشتی هم در اینستاگرام بزن، بعد اینستا‌فالو رو چک کن ببین کیا آن‌فالوت کردن؟ بعد دوباره تلگرامت رو ببین. تنها هدفش از این کار‌ها اینه که ندای شیفت صبح رو اذیت کنه، به این شکل که ندای شیفت صبح می‌خواد امور جاری منو رتق و فتق کنه ولی هی می‌بینه مهرداد خوابه. کاراش عقب می‌افته، آخرشم مجبور می‌شه چند ساعت اضافه‌کاری کنه تا دیر بیدار شدنم رو جبران کنه! البته ندای شیفت روز هم بلده چجوری ندای شیفت شب رو اذیت کنه. مثلا یهو بی‌خیال کار‌ها می‌شه. مهرداد بی‌کار می‌شه. بی‌پول می‌شه. زن و زندگیش به فنا می‌ره، افسرده و بی‌انگیزه می‌شه و سر شب می‌گیره می‌خوابه!
یه ندای درون دارم، اسمش ندای واقع‌بین هست، شب‌های امتحان که مثلا مشغول درس خوندنم، یه آفتابه می‌اره می‌ذاره کنار کارت آزمونم که با خودم ببرم سر جلسه امتحان! یه ندای انصاف دارم که لامصب نمی‌ذاره دو دقیقه با بقیهٔ ندا‌ها بشینیم و مردم رو قضاوت کنیم. سریع تذکر می‌ده و کوفت‌مون می‌کنه. گاهی که از دستش عصبانی می‌شم، ندای وجدانم رو که آروم یه گوشه نشسته نشونش می‌دم می‌گم «کاری نکن تو رو هم مثل اون اینقدر سرکوب کنم که بی‌خیال اعتراض بشی‌ها!» یه ندای درون دیگه دارم فقط جملات قصار و پندآموز می‌ده. به عاقبت ماجرا هم کاری نداره… ولی یه ندای دیگه هم هست، بهش می‌گم ندای جیگر، چون موقع شروع کار‌ها پیداش نمی‌شه، ولی وقتی کار‌ها به فنا رفت می‌اد می‌گه: «دیدید من گفتم دارید اشتباه می‌کنید؟ گفتم یا نگفتم؟ گفتم یا نگفتم؟ گفتم یا نگفتم؟»
یه ندای حرص‌دهنده هم دارم که پیوسته منو با دیگران مقایسه می‌کنه و می‌گه «ببین فلانی به کجا رسید و تو هنوز هیچ گلی نشدی!» و این‌ها تازه یک‌دهم نداهای من بودن. خودتون حساب کنید چه آشوبیه درونم! اما چه کنم که نمی‌تونم حتی یه روز بهشون مرخصی بدم. بهشون عادت کردم دیگه. یه لحظه صداشون نیاد بیخودی صدا می‌زنم «نداااااا» و یکی‌شون پیدا می‌شه جوابمو می‌ده! دیوونه هم خودتونید! / چیزنا دات آی‌آر chizna.ir

یک دیدگاه

  1. نرگس می‌گه:

    اتفاقا خیلی باحال بودباور کن حرف دل منو زدی واقعیه واقعی امان از دست این نداها اماااااان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>