...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۲۴ شهریور ۱۳۹۵

پوزش

حمید برزگر

در حالی که خیره و عصبانی نگاهش میکردم ، دست راستش را به سمت صورتم آورد ، به سرعت افکار مختلفی از ذهنم گذشت. به خیال اینکه میخواهد مشتی به صورتم بزند تصمیم گرفتم جا خالی دهم اما بخشی از ذهنم اجازه این کار را نداد و همانطور خیره و عصبانی نگاهش کردم. تا دستش به صورتم برسد هزار سال گذشت . در حالی که لبخند مسخره ای به لب داشت لپم را کشید و گفت عصبانی نباش ، ارزش نداره. بی درنگ گفتم «نمی خواهی معذرت خواهی کنی؟» بادی به غبغب انداخت و با نگاهی پر از ناباوری گفت «چرا باید معذرت بخوام ، مگه آدم کشتم ؟» «من هم عصبانی تر فریاد کشیدم تا عذرخواهی نکنی نمیذارم بری.»
ماجرا از این قرار بود که من داشتم در پیاده رو راه میرفتم که یک موتور سوار از پیچ پیاده رو رسید و برای اینکه به من برخورد نکند کمی منحرف شد و آرنجش به درخت کهنسالی ساییده شد.البته آیینه موتورش هم شکست. تا به خود آمدم جمعیت ما را دوره کرده بودند.
«آقا بیژن طوریت نشده؟» «بریم درمونگاه آقا بیژن» «آقا بیژن نذار بره ها »… بیژن اسم موتور سوار بود و آنها هم بچه محل هایش. من با توضیح کوتاه اما محکمی در باب رعایت قوانین رانندگی و اشتباه بودن موتور سواری در پیاده رو عصبانیتم را بروز دادم.هنوز حرفم تمام نشده بود که رگبار جملات بچه محل های بیژن خان به سمتم راهی شدند.«فکر کردی اینجا کجاست بچه سوسول؟» « باید خسارت موتورشو بدی» «بزنم لهت کنم؟» «آقا بیژن این زبونش درازه ، بذار کوتاش کنم» و…
من که انتظار چنین برخوردی را نداشتم کم نیاورده و تهدید کردم که با ۱۱۰ تماس می گیرم.«تماس بگیر،فقط یادت باشه تو میمونی و من و یه کوچه خلوت و یه ضامن دار دسته سفید» « اصلا زنگ بزن ۲۲۰»…
البته جملات دیگری هم گفتند که اگر من هم بنویسم سردبیر مجبور است آنها را سانسور کند ، پس من هم نمی نویسم ، فقط بدانید که با هر جمله دهانم خشک تر میشد.
همینطور داشت اوضاع بدتر میشد. حالا با نگرانی به بیژن زل زده بودم. انگار در مقابل آن جمعیت خشمگین بیژن تنها حامی ام بود.بیژن که گویی فکرم را خوانده است لبخندی به من زد. کمی دلم گرم شد ، تمام قوایم را جمع کردم و گفتم« من واقعا معذرت میخوام آقا بیژن تقصیر از من بود ، دیرم شده ، اجازه بدید من برم.» بیژن دوباره لپ مرا کشید و گفت« نگران نباش ، درست میشه.»
خلاصه با وساطت بیژن از مهلکه گریختم ، و تمام راه به این فکر میکردم که اشتباه از که بود؟ بیژن که آدم نکشته بود ، پس نباید عذر خواهی میکرد.اما این وسط من عذرخواهی کرده بودم.

www.chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>