...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۲۴ مهر ۱۳۹۵

چه خواب هایی می آیند

آیدین سیارسریع

صبحانه رو با بچه ها تو خانه پنیر خرچنگ خورد. نان و پنیر و چایی شیرین آوردند، مفت، نفری ۱۲۰ تومن. بعد از صبحانه با بچه ها رفتن ویلای لواسون. برای عکاسی. پسره عکاسه اومد، اینم مدل بود. رفت تو ژست، حالا نگیر کی بگیر. پسره می گفت، اینم می خندید. اینقدر گفتن و خندیدن تا چشم باز کردن دیدن او له له … اینجا کجاست؟ به لاس پالماس خوش آمدید. جزایر قناری. برای تعطیلات رفته بودن. البته زندگیش همیشه تعطیل بود. خودش هم تعطیل بود ولی وانمود می کرد سرش شلوغه. رفت کنار ساحل. به پسره گفت بگیر. پسره اومد بگیره، تصحیح کرد: نه، عکس بگیر. پسره شروع کرد گرفتن. حالا نگیر کی بگیر. ظهر شد. بریم مسلم؟ نه بابا مسلم چیه. ایش. بریم خانه استیک. رفتن خانه استیک پاسداران. عکس بگیر. چیلیک چیلیک. خب بریم؟ یعنی نخوریم؟ آهان. بخوریم. خوردن. بعد رفتن خونه لش کردن تا شب بشه برن مهمونی مانی. حوصله شون سر میره. چیکار کنن؟ اوه به پاپی غذا ندادن. منم اول فکر کردم پاپی پدر سالمندشونه، بعد فهمیدم سگه. بریم افتتاحیه شعبه برند فلان عکس بگیریم یا بریم فروشنده رو ببینیم؟
– فروشنده رو که هفته پیش دیدیم.
+ اون سری یادم رفت از بلیطش عکس بگیرم.
– پس بریم خرید. سرانه مصرفو ببریم بالا.
+ نه من نمیام. کار دارم.
دختره نشست خونه. کارهای خیلی مهمی داشت. برای سلامتی منصور پورحیدری و آزادی تتلو دعا کرد و می خواست دو بار بزنه رو تصویر تا شلوار نوید محمدزاده عوض بشه که مادرش فریاد زد: تو مگه فردا مدرسه ندااااری؟ دختره با ناراحتی از اینستاگرام خارج شد و رفت سر درس و مشقش، تا فردا دوباره عکس های ملت تو خانه پنیر خرچنگ و ویلای لواسون و سواحل لاس پالماس رو با عمیق ترین حسرت ها لایک کنه.

www.chizna.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>