...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز ویژه


۱۷ بهمن ۱۳۹۴

کلیشه‌های هالیوودی ۱

آیدین سیارسریع

من همیشه در زندگی‌ام گول خالی‌بندی فیلم‌ها رو خوردم. در طی این سال‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که این صحنه‌هایی که تو فیلم‌های هالیوودی نشون می‌دن هیچ کاربردی تو زندگی واقعی نداره، هیچ کدومش عملی نیست و این استکبار جهانی رسما ما رو سر کار گذاشته. مثلا تو فیلم‌های هالیوودی بارها دیده‌ام همیشه پشت یک بار، زنی با موهای بلوند داره سیگار می‌کشه، بعد یه مرد به ظاهر خسته از زندگی می‌آد صاحب بار رو صدا می‌کنه و یه عرق خارشتر سفارش می‌ده. یه نگاه به زن می‌ندازه، می‌پرسه: منتظری؟ زن می‌گه آره. بعد مرده یه جمله قصار با مضمون «انتظار» می‌بنده به دیالوگ و زن عنان از کف می‌ده، مرده صاحب بار رو صدا می‌کنه و می‌گه «یه عرق بیدمشک برای خانوم» و کم‌کم این بیدمشک و خارشتر آنقدر ادامه پیدا می‌کنه تا این که فوقع‌ما‌وقع (شد آنچه شد). اونوقت من یک بار تو یه کافه‌ای نشسته بودم و خواستم همین فرمول رو پیاده کنم. به یه خانم باشخصیتی که رو میز بغلی نشسته بود و «کامو» می‌خوند گفتم: منتظری؟ برگشت گفت: کوهخواریش به تو نیومده! (۱) و با خونسردی به خواندن کامو ادامه داد. خب این چه وضعیتی است؟
یا مثلا این هالیوود بی‌پدر و مادر همیشه این رو به شما القا می‌کنه که نیازی نیست موقع حرف زدن به طرف‌تون نگاه کنید. مثلا طرف می‌آد پشت بار می‌شینه، یه سیگار گوشه لبش گذاشته و به روبرو خیره شده. یه نگاه گذرا در حد نیم ثانیه به خانم محترمی که در فاصله سه متری‌اش نشسته می‌ندازه و دوباره به روبرو یا به لیوان عرق خارشترش خیره می‌شه و می‌گه: منتظری؟ اون خانم محترم هم از بس تیزه درجا می‌گیره و جواب می‌ده. بار دیگری (بعد از مورد کاموخوان!) که خواستم این روش رو پیاده کنم سیگاری گوشه لبم گذاشتم، چشمام رو «کلینت ایستوود»وار ریز کردم و به پایه صندلی میز روبرویی که یه پسر جوان پشتش نشسته بود خیره شدم، نیم نگاهی به خانم باشخصیت میز بغل‌دست انداختم و دوباره در حالی که به میز روبرویی خیره شده بودم گفتم: منتظری؟ اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. پسر روبرویی با دست به خودش اشاره کرد و گفت: من؟ گند زد به نحوه آشنایی. با دست اشاره کردم که با تو نیستم و دوباره سوالم رو تکرار کردم ولی این بار هم خانم باشخصیت میز کناری عکس‌العملی نشون نداد. بار سوم صدام رو بالاتر بردم و گفتم: منتظری؟ این بار کل کافه برگشت و بهم نگاه کرد. نگاه کلینت‌ایستوودی‌ام تبدیل به نگاه مهران غفوریانی شد. آخر خودم رفتم جلوی شخص مورد نظر ایستادم، با عصبانیت گفتم: خانم! با شما هستما! منتظری؟ با یک انزجار خاصی گفت: نخیــــر! گفتم: پس من این صندلی اضافه رو بر می‌دارم! اه…
واقعا هالیوود جز بدآموزی و البته کج‌آموزی چیزی نداره. در قسمت‌های بعدی سعی می‌کنم از آسیب‌های بیشتری که کلیشه‌های هالیوودی به پیکر جوانان ما وارد کرده رونمایی کنم.

۱) این عزم و اراده‌ای که بین مردم ما برای مبارزه و مقابله با پدیده شوم کوهخواری و زمین‌خواری وجود دارد واقعا ستودنی ست.

چیزنا chizna.ir

8 دیدگاه

  1. حامد می‌گه:

    گفتم: پس من این صندلی اضافه رو بر می‌دارم! اه…
    این عالی بود

  2. رآ می‌گه:

    خیلییییی بامزه بود مردم از خنده :)))))))))))))))))

  3. احمد می‌گه:

    خیلی تلاش کردم خوشم بیاد، اما خوشم اومد!

  4. ستاره می‌گه:

    نمیدونی چقد شاهکار می نویسی آیدین سیار سریع که! :))))))))

  5. اکبرچیز می‌گه:

    عرق خارشتر عرق مادرشتر عرق پدر شتر عرق زیربغل شتر… ایراد از عرقش بوده نه از فیلم

  6. میثاق می‌گه:

    منم همیشه گول هالیوود رو خوردم… اونجا طرف با یه جمله مسیر زندگی طرف مقابلشو عوض میکنه و یارو تا آخر عمر روزی ۴۰ بار به اون جمله ی عمیق فکر میکنه اونوقت من از شب تا صبح اونقدر جمله ی عمیق میگم که عمق جمله هام جبه ی زمین رو میشکافه آخرش طرف بهم میگه “گه نخور”

  7. رها می‌گه:

    عاشقتم … تو فوق العاده ای!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>