...

لطفا تاریخ را انتخاب نمایید

چیز امروز


۲۹ دی ۱۳۹۴

گفت و شنود

وحید میرزایی

گفت: بالاخره با کلی تبلیغات و فتح الفتوح دانستن، توافق هسته‌ای برجام اجرایی شد.
گفتم: معلوم است که وقتی دولتمردان ما با غربی‌ها قدم بزنند، لپ همدیگر را بکشند، با آن‌ها شوخی فیزیکی کنند و توی جمع زاشک زیر گوششان نزنند، برجام و دستاورد‌هایش فتح الفتوح شناخته می‌شود.
گفت: چه عرض کنم؟! گزارش مغرضانه یوکیو آمانو مدیر کل آژانس انرژی اتمی که چیز دیگری می‌گوید.
گفتم: اما یوکیو آمانو که همیشه سر جلسات و سخنرانی‌ها چشمانش را بسته و خواب است. معلوم است که نمی‌تواند گزارش درستی بدهد.
گفت: چه عرض کنم؟! برخی مدعیان اصلاحات و پادوهای مطبوعاتی آنان می‌گویند «آمانو، فرم و حالت چشمانش اینطوری است. کلاً تمام مردم جنوب شرق آسیا قیافه‌هاشان اینجوری است. چشماشون کشیده است.»
گفتم: گنده‌گویی می‌کنند. خودشان می‌دانند حرف‌هایشان دیگر مشتری ندارد و فقط باعث تفریح و خنده مردم شده است.
گفت: ایول… واقعاً من به خاطر حرف‌هایشان مدتی است از شدت خنده از وسط قاچ خوردم و به دو نیم شده‌ام طوریکه همسرم از دیروز مشغول دوختن و رفوی من است.
گفتم: خب دیگه چه خبر؟ از بچگی‌هات برامون بگو.
گفت: چه عرض کنم؟! توماس ادیسون رئیس اندیشکده فراماسونری آمریکای جدید در نیوجرسی که از وی به عنوان معمار، بتون‌ریز و نازک‌کار تحریم‌های ایران یاد می‌شود، گفته «انتخابات آتی ایران خیلی حائز اهمیت است.»
گفتم: غلط زیادی خورده. آن‌ها با این یاوه‌گویی‌ها قصد دارند شیپور انتخابات را از سر گشاد آن بزنند اما کور خوانده‌اند، چرا که ما به همراه نیروهای خودی و دلسوز، سر تنگ شیپور را با ملات، قشنگ کیپ کرد‌ه‌ایم. حالا هِی بزنند.
گفت: تره به تخمش می‌بره، حسنی به باباش.
گفتم: چه ربطی داشت الان این؟
گفت: نمی‌دونم. جک مُک چیزی تو دست و بالم نبود، دیگه این رو گفتم.
گفتم: خب جک جدید چی داری؟
گفت: چه عرض کنم؟! یک روز آقا خرگوشه، همراه آقا موشه، هر دو رفتند تو سوراخ، خرگوشه گفت «آخ!»
گفتم: چرا گفت آخ؟ مگر قرار نبود در دولت مدعی اعتدال، دیگر هیچ کسی نگوید آخ. نهایتش بگوید «وووی، یواش.»
گفت: خب اینکه معلوم است. چون موش به ظاهر اصلاح‌طلب بوده که با دوقطبی و غبارآلود کردن فضای جامعه و سوراخ، باعث آخ گفتن خرگوش‌های متعهد و دلسوز شده است.
گفتم: موز اگر قوت داشت، کمر خودش را راست می‌کرد.
گفت: خیلی بی‌تربیتی اما چه عرض کنم!؟ یارو از باجه تلفن بیرون می‌آید، به او می‌گویند سالمه؟ جواب می‌دهد «سالمه اما آفتابه نداره.»
گفتم: خیلی بی‌مزه شده جدیداً این لطیفه‌های آخر ستون «گفت و شنود». اگه یه بار دیگه از این جمله‌های یخ بگی، می‌رم در صف نیروهای میدانی و توپخانه رسانه‌های غربی و پروژه استحاله از درون رو شروع می‌کنم.
گفت: بگو پنکه!
گفتم: پنکه!
گفت: تنبون بابات تنگه.
گفتم: بسه دیگه. ببند دهنتو. خداحافظ.
دیگر چیزی نگفت، فقط سریع رفت که ستون «سرمقاله» را بنویسد. / چیزنا chizna.ir

2 دیدگاه

  1. هادی می‌گه:

    سلام
    اگه یه ستون گفت و شنود همیشگی داشته باشین خیلی جالب میشه البته شاید یه کم خطرناک باشه

  2. اول شخص می‌گه:

    چ عرض کنم ؟… بنظرم این باجه ی گفت و شنودتون آفتابه داشت .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>